مهدى فرمانيان
167
آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )
[ روشهاى مقابله ائمه ( ع ) با غاليان ] 1 . بيان عقايد صحيح و رد عقايد غاليان با مراجعهاى اجمالى به جوامع روايى شيعى درمىيابيم كه عالىترين معارف اسلامى كه شامل اصول عقايد نيز مىشود ، در اين آثار به يادگار گذاشته شده است . برهانهاى متقن دربارهء مسائل اصلى كلامى كه در كتبى همچون نهج البلاغة ، اصول كافى و كتاب التوحيد شيخ صدوق در قالب روايات معصومين ( ع ) به جاى مانده ، اين توان را به دانشمندان شيعى مىدهد كه كلامى نقلى را كه پاسخگوى بسيارى از مسائل كلامى است ، پىريزى كنند . بهويژه در مسئلهء توحيد كه شيعه با متقنترين براهين ، توحيد را در همهء ابعاد خود يعنى ذاتى ، صفاتى ، عبادى و فعلى به اثبات رسانيده است ؛ در حالىكه هريك از فرق ديگر اسلامى در جنبهاى از آن لغزيدهاند . با اين وصف طبيعى است كه هنگامى كه رهبران شيعه با ضربه خوردن اصل توحيد از سوى كسانى كه خود را منتسب به امام ( ع ) و شيعه مىدانند ، مواجه شوند ، شديدترين حساسيتها را از خود نشان دهند ؛ بهگونهاى كه حضرت على ( ع ) هنگامى كه انتساب صفات ويژهء خداوندى را براى خود از سوى غاليان مىشنود ، بدنش مىلرزد و عرق از سر و رويش سرازير مىشود . « 1 » نيز امام صادق ( ع ) وقتى ادعاى الوهيت خود را از سوى شخصى غالى كه صداى « لبيك جعفر بن محمد » او بلند بود ، مىشنود ، ترسان و لرزان مىشود « 2 » و امام رضا ( ع ) انتساب اين سخن را به ائمه ( ع ) كه « مردم بندگان ما هستند » ، يكى از ظلمهاى امت بر خاندان خود مىشمرد . « 3 » نكتهء جالب در بيشتر اين برخوردها آن است كه ائمه ( ع ) ضمن ردّ عقايد غاليان در مورد انتساب الوهيت ، نبوّت و يا صفات خدايى به آنها ، به بيان عقايد صحيح نيز مىپرداختند . بهعنوان مثال : امام صادق ( ع ) در ردّ قول غاليانى كه تقدير رزق و روزى بندگان را به دست امام ( ع ) مىدانند ، مىفرمايد : « به خداوند سوگند ! ارزاق ما را جز خدا تقدير و اندازهگيرى نمىكند و من خود ، به غذايى براى خانوادهام احتياج داشتم ، سينهام تنگ و فكرم مشغول شد تا اينكه رزق آنان را تأمين كردم و نفسى به راحتى كشيدم . » « 4 » يا امام رضا ( ع ) در ردّ كسانى كه همه مردم را بندگان ائمه ( ع ) مىدانستند ،
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 25 ، ص 276 - 278 ، ح 1 . ( 2 ) . الروضة من الكافى ، ص 225 و 226 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 25 ، ص 218 ، ح 10 . ( 4 ) . اختيار معرفة الرجال ، ص 207 و 208 ؛ بحار الانوار ، ج 25 ، ص 301 ، ح 65 .